خرید بک لینک

دوازده سال درس خوندنم داره تموم میشه

فقط۱۶روز دیگه میرم مدرسه

تا قبل از دبیرستان همیشه بهترین بودم تو مدرسه

از هر نظر

اما تو دبیرست اوضاع فرق کرد

همه چیز عوض شد

همه چیز بهم ریخت

من شدم یه آدم بیییخیال که درس دیگه اونقدر ها براش مهم نیست

حالا که به پشت سرم نگه میکنم واقعا نمیتونم بگم چی از چهارسال دبیرستانم به دست آوردم

حس میکنم چهار سال از زندگیم با رویا پردازی پرید

هر نوشته ای که قبل از این متن تو وب هست مال حداقل یک سال پیشه

ولی حتی خودمم نمیتونم فرقی بینشون پیدا کنم

یه چیزی که نشون بده من چند سال بزرگ تر شدم

این یعنی من هیچ تغیری نکردم

واین برای منی کههروزم پر از تغیر بود

یه تغیر منفی و بده

دلم تغیرات بزرگ میخواد

از روزمرگی خسته شدم

از شکست های هرروزم

از باقی مونده ی اعتماد به نفسم که حس میکنم همش کاذبه

خستم.

باید خودم راببرم خانه

باید ببرم صورتش را بشوید

ببرم...دراز بکشد

دلداریش بدهم که فکر نکند

بگویم که میگذرد که غصه نخورد

باید خودم را ببرم بخوابد

من خسته است.

برچسب: نویسنده: زهرا عباسیان تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:13

صفحه بندی