سلام
مدرسه ما سال پیش یه پول هنگفتی به یه مربی تاتر داد که گروه تاتر مدرسه رو به یه جای خوبی برسونه
اما نه تو نمایش صحنه ای نه سایه ای رتبه نیاوردن
ازاونجایی که من دوسال پیش کارگردان گروه بودم و رتبه هم داشتیم،خانم مربی من رو کاملا فاکتور گرفتن و از گروه بیرون کردن
اما امسال
من یه سراغی گرفتم از معلم پرورشیمون که گفتن اصلا گروه تشکیل نشده
من پیشنهاد کردم که نصف پولی که مربی پارسال گرفت رو بگیرم و مربی تاتر مدرسه بشم
که چون سابقه خوبی داشتم ،فورا مدیر و معاون قبول کردن
یه هفته کار کردیم
شنبه این هفته خبر دادن که سه شنبه مسابقست
خلاصه دو شب خوابگاه موندیم و منم کلی از درسام زدم و در نهایت
روز سه شنبه گروه ها رو آماده کردم(نمایش صحنه ای و نمایشنامه خوانی)
طبق برنامه ریزی خیلی خوشگل آموزش و پرورش مسابقات سرود،نوازندگی،نمایش صحنه ای،عروسکس و نمایشنامه خوانی تو یه روز بود
و سه نفر از بچه های گروه های من تو سرود بودن
از شانس بد طی کردن فاصله جایی که مسابقه ی سرود بود،وجایی که مسابقه ی تاتر بود مثل رفتن به سفر قندهار بود
اما باز هم طبق برنامه ریزی های خوشگل آموزش و پرورش ،در واپسین لحظات
بخشنامه اومد که:
مسابقات تاتر چهار شنبست.
بللللله
من هم امروز النگ النگ (با این که تعطیل بودم)پاشدم رفتم مدرسه واسه این مسابقات
نمایش صحنه ای قبل از نمایشنامه خوانی بود
اما
دوتا نمایش مونده به نمایشنامه خوانی ما ،وقتی که من فرم داروری رو واسه احتیاط از داورا گرفتم،فهمیدم که بروشور و پستر و طراحی صحنه و خیلی چیزای دیگه هم امتیاز داره
من میدونستم که این چیزا برای تاتر صحنه ای مهمه
اما مادر یکی از بچه های نمایشنامه خوانی وقتی من نمایشنامه رو به بچه هادادم اومد مدرسه و کلی داد و بیداد که این چیه انتخاب کردی و دانش آموزی نیست و از این حرفا...
(لازم به ذکره که این مادر گرامی درواقع داور مسابقه بودن که البته در واپسین لحظات کس دیگه ای جانشین ایشون شد)
حالا نمایشنامه ی من چی بود؟ ماجرا ی آوردن کلیله و دمنه به ایران.نه، جان من مناسب تر از این واسه یه دانش آموز چیه؟
منم به ایشون گفتم که بسیار خب شما بفرمایید چی کار کنیم؟
فردای اون روز دختر ایشون با یه نمایشنامه تشریف آوردن که روش نکات زیادی حول کارگردانی نمایشنامه خوانی آورده بودن
به شکلی که انگار من بووووووقم .
حالا نمایشنامه چی بود؟
درمورد یه سری خرگوش و سنجاب و کبوتر و...
و این اسمش دانش آموزیه اونم دانش آموز دبیرستانی.
به هرحال ما همون کار رو طبق فرمایشات خانم داور(مادر)انجام دادیم
ایشون فرموده بودن:بروشور ،پوستر،صحنه پردازی،جای نشستن خاص،نور،نیاز نداره.
حتی بچه ها نباید خیلی نقش بازی کنن و تا جای ممکن باید خواندن محض باشه.
من برای نمایش صحنه ای همه ی این ها رو آماده کردم
ولی فکر کردم نمایشنامه خوانی متفاوته و باید بر اساس اوامر خانم دارو عمل کنیم
خب ماهم بیکار ننشستیم
بچه های گروه تنمایش صحنه ای هم کمک کرن و فوری بروشور و پوستر و ساختیم
چند نفر دیگه هم صحنه و نورپردازی رو با وسیله های نمایش صحنه ای آماده کردن
منم یه چیوه ی عجق وجق واسه نشستن بچه ها براشون گفتم و تو لحظه های آخر کار درست و آمده رفت واسه اجرا.
وقتی میومدیم داورا گفتم تو هر دو تا گروهتون رتبه میارید و لی اول تا سومش معلوم نیست.
روز خوبی بود
جالب تر اینکه با وجود تمرین کم جزو گروه های تاپ بودیم طوری که داورا از کارمون فیلم می گرفتن.
یا مربی های گروه های دیگه از بچه های گروه ما میپرسیدن مربیتون کی بوده؟
مدیرمون هم که هی پز منو به معلم ها میداد و هی می گفت مربیمون مربیمون.
حس خوبیه آدم از استعداد هاش استفاده کنه...
برچسب:
نویسنده: زهرا عباسیان