خرید بک لینک

چند روزیه که حس میکنم من نیستم

منی که انقندر حرف میزد که همه گوششون رو میگرفتن.

منی که ولم صدام اونقدر بالا بود که تو برنامه هام،حتی اگه سالن بزرگ می بود ،صدای من راحت به همه می رسید

منی که همیشه و همه جا حرفی برای گفتن داشتم.

حتی یادمه تو جلسه ی نقد کتابی شرکت کردم که اصلا نخونده بودم (هنوزم نخوندم)از همه هم بیشتر نظر دادم.

آروم شدم

دیگه زود عصبی نمیشم

جلوی داد و بیداد و توبیخ های دیگران ساکت می ایستم

حتی اگه حق با من باشه ،جوابشون رو نمیدم

ناراحتی هام رو تو خودم حل میکنم

به هر موضوع اذیت کننده ای میخندم

با مشکلاتم رو برو میذشم .پاکشون نمیکنم.

محکم تر و با آرامش تر از قبل قدم برمیدارم.

از خبر های بد خیلی ناراحت نمیشم

و

با خبر های شاد هم زیادی خوشحال نمیشم.

عجیب شدم

هیچ کدوم از این ویژگی ها رو قبلا نداشتم

آرامشم میده

من جدید تو ۵ روز شکل گرفته

دوستام هم من جدید رو بیشتر دوست دارن

من هم

اما برای بابا و مامانم همون خل و چل قبلی ام

دوست دارم ...

مامانو بابامو

خود جدیدمو

آرامش قشنگمو

دارم بزرگ میشم...

برچسب: نویسنده: زهرا عباسیان تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:13

صفحه بندی