خرید بک لینک

امروز معلم زمین ما وسط کلاس ول کرد رفت.

ماجرا از جایی شروع شد که خانم بوووووق فرمودن یکی از فعالیت های کتاب رو ،روی برگه A4 بنویسید و نقشه بچسبونید و جواب بدید و خلاصه...

امروز صبح هم همه ی دوستان برگه به دست اومدن کلاس

با یه وجه مشترک:

همه ،بلااستثنا،از روی گام به گام جواب ها رو نوشته بودن.

معلم سر کلاس اومدن و یکی یکی اسامی بچه ها رو خوندن تا کار هاشون رو تحویل بدن.

خب ،تا این جا همه چیز امن و امان بود و هه بدون درد سر برگه ها رو تحویل دادن.

معلم گرام!شروع به درس دادن کردن

یک برگ گام به گام جدا شده از کتاب(جواب همون فعالیت)دست یکی از بچه های کلاس بود که با سفید شدن اوضاع ،تصمیم داشت اون رو دست به دست به سطل زباله برسونه.

اما در مسیر تکمیل فرایند خانم معلم متوجه برگه شدند و از بچه ها خاستند که برگه رو به ایشون بدن.

این دوستان عزیز و دلبند ما هم بدون هیچ فکری و خیلی شیک ،این گوشت چرب و چیلی رو دادن دست گربه.

خانم معلم یه نگاهی با آرامش به برگه انداخت ،به سمت دفتر کلاسی رفت،چیزی توش نوشت،و به همراهی برگه از کلاس رفت بیرون.

چند دقیقه بعد ناظم مدرسه اومدن تو کلاس

خبر دادن دیگه ایشون سر کلاستون نمیان

قراره به همه امتحان ترم رو صفر بدن

و...

همین که ناظم گرامی از کلاس برون رفتن...

کلاس از شادی منفجر شد.

و جالب اینکه هممون معتقد بودیم این آخر سالی یه خاطره ی خیلی خوب از دوران مدرسه موند

قرار گذاشتیم همه با هم شهریور بریم و امتحان زمین بدیم(یوووووهووووو)

پ ن1:زهرا خانم قربانی که دهنده ی گوشت به گربه بودن هی تلاش می کردن این افتخار رو به نام خودشون تمام کنن و از من خواستن که اینجا ،به اسم ازشون یاد کنم.

پ ن2:امروز یه تست آی کیودادم یه تست سن عقلی و یه تست شغلی .می تونید نتیجشو در ادامه مطلب ببینید (احساس پییری دارم)

برچسب: نویسنده: زهرا عباسیان تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:13

صفحه بندی