خرید بک لینک

سلام

امروز یکی از دوستام ازم خواست یکی از آهنگ های دریادادور رو بخونم .اسمش ماه پبشانو هست

منم شروع کردم اما متوجه شدم حین خوندن همه کلاس ساکت شدنو دارن به من گوش میکنن.

گذشت

کلاس ما طبقه ی سومه ولی کلاسای زبانمون توی سایت برگزار میشه ،سایت طبقه ی همکفه

و 5تا دفتر معاونت ، مدیریت ، مشاوره ،اجرایی و معلمان دورش

بچه شروع کردن داد و بی داد که بخون

حالا هی من میخواستم تواین موقعت سایت که دقیقا وسط لونه ی گرگ بود

وجلوی دوربین مدار بسته ی سایت که کاملا گزارشات رو به اطلاع حضرات می رسوند سوتی ندم

اما دوستان گییییییر داده بودن

خلاصه از اونا اصرار و از من انکار که بالاخره بنده شروع کردم به خوندن

از اینجا تا بیرجند نامجو

ماه پیشانو و یه گله سایه چمن از دریا دادور

خواننده ها غیر مجاز بود ولی آهنگا نه.

همه داشتن دست میزدن و همراهی میکردن وفقط صدای دستای منظم و صدای بنده می اومد که یه دفعه در باز شد و...

مشاور مدرسه اومد تو

همه یه دفه داد زدن هووووو بی خیال خانم فلانی از خودمونه تو بخون.

حالا هی من میخوام آبرو داری کنم مگه میذارن.

که خانم مشاور به حرف اومدن

بخون بخون اومدم ببینم کی می خونه.

بللللله

ادامه

همین طور داشتیم با همراهی مشاور گرامی ادامه میدادیم که اینبار یکی از معاونان محترم(که ارادت خاصی نسبت بهشون داریم)

شرفیاب شدن.

این خانم معاون خیلی با هممون جوره

اما اغلب سعی میکنه قیافه ی جدی و عصبی به خودش بگیره که البته هم ما هم خودش میدونیم اینا همه فرمالیتست

خلاصه به قصد کشت(ساختگی)اومدن تو کلاس که وقتی خانم مشاور رو دیدن دیگه از کنترل خارج شدن و بلللله .

خب خان دوم هم گذشت.

اما از اونجایی که تاسه نشه بازی نشه برای بار سوم

خانم معلم تشریف آوردن

معلم زبان ما بهترین معلم دنیاست

هممممه عاشقشیم

یعنی پایه تر از اون کسی پیدا نمیشه

واسه جشن فارق التحصیلیمون (هفته دیگه)با همراهی خودش چالش مانکن ضبط کردیم که خیییییلی باحال شد.

خلاصه اومدن تو واعلام کردن که خیلی صداتون میومد کلاااااا ضایع شدید.

اما یکم که گذشت رفت از کلاس واسه کاری بیرون و ما دوباره شروع کردیم .

اما زود برگشت و گفت:راستش خیلی سعی کردم لفت بدم که ادامه بدید اما صدای دستاتون زیاد بود بقیه شاکی میشدن.

بچه ها که از پایه بودن خانم معلم زبان اطلاع داشتن شروع کردن به خواهش و التماس که من بخونم.

حالا هی من سرخ و سفید میشدم تو سر و مغز خودم می کوبیدم اما کو گوش شنوا؟

خلاصه خانم معلم یه نفر رو فرستاد پی کاری ،رو کرد به من و گفت :خب خانم حالا تا ایشون برگردن شما یه دهن بخون ببینیم.

ابررررررر فضضضضضضل این وسط همه شده بودن قوم الظالمین.

خلاصه با یه صورت سرخ از خجالت شروع کردم.

که اون خانمی که رفته بود دنبال یه کاری برگشت تو کلاس و گفت نامردا بدون من؟بخون بعد میرم.

حالا ما گفتیم تا این میره و برمیگرده.

نرفته برگشت.

در همون اثنا همون خانم معاون که با دبیرمون کار داشتن تشریف آوردن تو و گفتن:شما هنوز تموم نکردید؟

که یه دفعه همه بچه ها باهم شروع کردن به خوندن:در واشد و گل اومد خانم فلانی خوش اومد.

اونم که خندش گرفته بود کارش رو انجام داد و رفت

خلاصه که خبر آوازه خوانی بنده تو کل مدرسه پیچید و رسوای عالم شدیم.

پ ن:امروز معلم فراریمون هم اومد سر کلاس و با کلی اخم و تخم و ماست مالی در آخر رو درس داد و رفت نشست روصندلیش به کتاب خوندن .

ما هم بقیه ی کلاس خودمون رو به یللی تللی و خاطره نویسی های آخر سال مشغول کردیم.

برچسب: نویسنده: زهرا عباسیان تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 1:13

صفحه بندی